تبليغاتX
مجمع قرآن سنندج *بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَالْعَصْرِ *إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ*إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

((بسم الله الرحمن الرحیم))

 

واژه «تـَفـسير» به معـنی: "روشن نـمـودن چيز ناروشن" است. مثلاً وقتی بيمار به پزشک مراجعه میکند و مشکل خود را به پـزشـک می گـويد، کاری که پزشک می کند (يعنی معاينه و آزمـايـشـاتی که بـرای روشـن و مشخص نمودن نوع و دليل ناراحتی بيمار انجام می دهد) تـفـسـير است.

تـفـسـيـر نمودن قـرآن نيز به همين ترتيب است. يعنی قـرآن از نظر معنی آيات ناروشن دارد که بايد روشن کرده شوند. مثال:

« وَ جَـعَـلَ لَـکُـمُ الـسَّـمْـعَ  وَ الاَبـْـصـارَ = و برای شما شنوائی و بـيـنـائـيـهـا قرار داد» (سجده 9). 

در اين آيه واژه «سَـمع (شنوائی)» مـفـرد آمده  و واژه «ابصار (بينائيها)» جمع آمده است. مـفـرد بـودن شـنـوائی و جـمـع بودن بينائی" مـقـوله ناروشنی است و بايد آنرا روشن کرد. روشن نمودن آن تفـسير نمودن آن است.

مـثـال ديـگـر:

فصلت 37: «لا تـَسْـجُـدوا لِلشَّـمْـسِ وَ لا لِـلْـقَـمَـرِ وَ اسْـجُـدوا لِلهِ الـَّذی خَـلـَقـَهُـنَّ».

« نه به خورشيد و نه ماه هيچکدام سجده نکنيد بلکه برای کسی سجده کنيد که آنها را آفـريده است».

در اين آيه يک نکته ناروشن وجود دارد و آن اين است که در زبـان عـربی ضـمـيـر بـرای مـفـرد (يک چيز) و برای مثنی (دو چـيز) و برای جمع (سه چيز به بالا) صرف می شود. در حالـيـکـه آيـه از مـاه و خورشـيـد کـه دو چيز هستند صحبت می کند ولی بجای ضـمير مناسب آنها که ضمير دوتائی «هُـمـا» به معنی آنـدو باشد ضمـير جمع « هُـنَّ » بمعـنـی «آنها» بکار برده،؟ يعنی گفـته «ماهـهـا و خورشيدها» را آفريد! اين موضـوع روشـن نيست و نياز به روشن شدن دارد. روشـن نـمـودن آن  تفـسـيـر  نمودن آنست.

تفسیر قرآن اساساً مربوط به معانی واژه ها و جملات و دستور و زبان و ادبیات می شود. و از این فراتر نمی رود.

نوشته شده توسط مجمع قرآن در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 17:49 | لینک ثابت |

تفسیر سوره ی فاتحه

در واقع زندگی در سایه ی قرآن نعمتی است که ارج و ارزشش را نمی شناسد جزکسی که آن را خود چشیده باشد.

نعمتی است که بر عمر می افزاید و پاکیزه و مبارکش می گرداند.

ما نیز تفسیر سوره ی فاتحه را چون اساسی ترین امر در نماز می باشد به شما خوانندگان محترم ارائه می دهیم.

مسلمان این سوره ی کوتاه را که هفت آیه دارد , دست کم هفده بار در شبانه روزتکرار می کند.

این سوره با (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) آغاز می گردد. در این اختلاف است که آیا این جمله, آیه ای از هر سوره است یا اینکه آیه ای از قرآن است. که هر سوره ای با آن آغاز می گردد. قول راجع این است که آیه ای از سوره ی فاتحه است, در نتیجه آیات این سوره هفت تا می شود.

وصف خدای متعال در آغاز سوره به (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) « به نام الله مهربان مهرورز » است که در برگیرنده ی همه ی معانی رحمت و حالات ان است.

مهربان ترجمه ی دقیق واژه ی (الرَّحْمنِ ) است که اتّصاف ذات به رحمت را می رساند.

چون سراپای خداوند رحمت است .

مهرورز نیز ترجمه ی دقیق (الرَّحِيمِ ) است که صفت مشبه ای است که بیانگر ارتباط رحمت با مردم است.

(الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) .« شکر و سپاس خدای جهانیان را سزاست ».

حَمد که از مصدر حَمِدَ – یَحمَدُ گرفته شده, شاید به معنای ستایش ترجمه شود.

در این آیه توجه به خدا دست می دهدو دل و زبان در ستایش خدای سبحان و توصیف ذات او به پروردگاری مطلق برای جهانیان, همنوا و همداستان می شود.

احساسی است که دل شخص مسلمان به خاطر بردن نام خدا از آن پرو لبریز می گردد.

چه وجودش پیش از هر چیز نعمتی از دریای بی انتهای نعمت های الهی بوده که هر یک از آنها خود در خور حمد و ثنا است.

بنابراین, در آغاز و انجام و در دنیاو آخرت, « حمد و سپاس خدا را سزاست ». ستونی از ستونهای قابل لمس ساختمان اندیشه ی اسلامی است:

( وَ هُوَ اللهُ لا إلاّ هُوَ لَهُ الحَمدُ فی الأُولی وَ الاخِرَةِ ... )

« اوست خدا و جز او خدائی نیست, و در دنیا و آخرت تنها اوست مستحق حمد و ستایش است». ( قصص/ 70 )

پس ستایش ( حمد ) تنها کار زبان نیست, بلکه در روان و قلب ِ انسان ریشه دارد.

نخست باید شناخت و بعد حبّ و علاقه پیدا شود تا این حبّ و شناخت زبان را به حرکت در آورد.

بنابراین حمد به درون هم ارتباط دارد. اگر کسی , دیگری را ستایش کند, ولی ستایش گر در برابر آن وصفی که ستایش کرده موضع درستی نگیرد , این ستایش, حمد نخواهد بود.

اما قسمت دوم آیه : (رَبِّ الْعَالَمِينَ) َربّ در اصل مصدر ربَّ یَرُبُّ به معنای پروردن است.

که به امر اصلاح و پرورش مشغول باشد- که آن هم شامل جهان ها و جهانیان – یعنی همه ی پدیده ها – می گردد. پس خداوند متعال هم, دنیا را نیافریده است تا پس از آفریدن, سرگشته و رهایش سازد و هیچ گونه نظارتی برآن نداشته باشد.

بلکه بر عکس, همیشه میان آفریدگار و آفریده ها در هر زمانی و در هر حالتی, ارتباط ناگسستنی و همیشگی بر قرار است.

تا اینکه همه ی جهان ها و جهانیان , روبه سوی خدای یگانه ای کنند, و معترف به سروری و آقایی او باشند, و رنج خدایان مختلف و ضلالت و سرگشتگی میان خداوند گاران گوناگون و متفرّق را از دوش خود به دور اندازند...

تا آن گاه دل و وجدان این جهان ما و جهانیان تحت حفاظت و نگهبانی همیشگی خدا بیارامد و زیر سایه ی پروردگاری قائم و پا برجا بیاساید, و بداند و اطمینان یابد به اینکه این نگهداری و نگهبانی پروردگاری , نمی گسلد و سست نمی گردد.

در این هنگام است که عقیده ی اسلامی, رحمت به نظر می رسد, رحمت حقیقی برای دل و عقل, رحمتی که در آن زیبائی و سادگی, وضوح و هماهنگی, قرب و اُنس, و هم نوائی ملموس و عمیقی با فطرت دارد.

z(َالرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) . « بخشنده و مهربان است » . هر دو واژه از ریشه ی رحمت گرفته شده اند که به معنای مهر است. که مهر یا رحمت دو مظهر دارد: جلب منافع و دفع مضّار.

صفت الرَّحمان بروزن فَعلان, صفت مشبه است و بیانگر آن است که موصوف از تمام آن وصف برخوردار است.

دوباره در اینجا می بینیم که (الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) در متن سوره با آیه ی مستقلی تکرار می گردد تا نشانه ی بارزی از آن پروردگاری و الویت فراگیر باشد و تا پایه های رابطه ی همیشگی میان آفریننده و آفریدگانش را پا برجا و استوار دارد.

این رابطه ای است که پایه ی آن بر آرامش استوار است و چشمه ی مودّت و محبّت را به جوش و خروش می اندازد...

پروردگار متعال در اسلام , بر بندگانش همچون دشمنان و بد سگالان حمله نمی برد.

(مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) . « مالک روز جزاست » .

مالک از مصدر مِلک و مِلک از مصدر مُلُک است.

مِلک یعنی در اختیار داشتن و دارا بودن به صورت عملی .

یَوم, به معنای روز است, اما گاهی به معنای روزگار به کار می رود, یعنی از آن محدودیت خارج می شود و به معنای دراز, که آغاز و پایانی دارد به کار می رود.

یَومِ الدّین هم زمانی است که از شیپور به خواب رفتن که همان نفخ صور اول است شروع می شود و تا نهایت محاسبه و محاکمه و ورود به بهشت و جهنم ادامه دارد.

اعتقاد به روز جزا, اصلی از اصول کلی عقیده ی اسلامی است و از این نظر دارای ارزش است که چشم و دل مردم را متوجه ی جهان دیگری می کند که به دنبال این جهان خاکی خواهد آمد, لذا از این که در مدّت زمان عمر کوتاه و محدود خویش و در فرصت های زمینی اندک و محصور این جهان خاکی, اگر نتوانند به پاداش کوشش خود برسند و نتیجه ی کردارشان را ببینند, اضطراب آنان را فرا نمی گیرد و افسردگی و پریشانی ایشان را بازیچه ی دست خود قرار نمی دهد.

در این صورت کارها را به خاطر خوشنودی خداوند انجام می دهند و برای رسیدن به پاداش کارهایشان, به انتظار می نشینند تا هر وقت خدا مقدّر و معیّن فرموده باشد, چه در این کره ی خاکی و چه در جهان واپسین, نتیجه ی کوشش خود را دریافت دارند.

به خاطر خدا و امید به لطف او در آرامش به سر می برند و مطمئن هستند که جز نیکی در مسیرشان نخواهد بود.

باورمندان به آخرت, و ناباوران به دنیای واپسین, از لحاظ احساس, اخلاق, رفتار و کرداربرابر نمی باشند, بلکه از حیث اخلاق دو گروه متفاوت بوده و همچنان که در این کره ی خاکی از نظر کردار همسان نمی باشند, در آخرت هم از لحاظ اجر و پاداش با یکدیگر همسان نیستند,... و این دو راهه ی جدائی است

نوشته شده توسط مجمع قرآن در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 16:26 | لینک ثابت |