تبليغاتX
مجمع قرآن سنندج - عدالت و مساوات در حکومت عمر فاروق *بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَالْعَصْرِ *إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ*إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
 

به قلم: دكتر علي محمد صلابي

حکومت اسلامی می‌کوشد تا پایه‌های نظام اسلامی را در جوامع اسلامی تثبیت نماید که مهمترین آنها عدل و مساوات است. چنان که عمر -رضی الله‌ عنه‌-  فاروق در نخستین روز خلافتش از عدل و مساوات سخن به میان آورد و یقینا هدف ایشان، اقامه‌ی عدل و انصافی است که اسلام حاصل آن است. و پایه‌ی اصلی یک حکومت اسلامی و مایه‌ی تثبیت یک جامعه خواهد بود. چرا که اسلام در جامعه‌ای که ظلم و ستم حاکم باشد و از عدالت و انصاف خبری نباشد، دوام نخواهد آورد. باید دانست که برقراری عدالت و مساوات در میان مردم و دولتها از امور مستحب نیست که اگر با طبع حاکم و خواهشات وی جور در نیامد از آن صرف نظر شود. بلکه برقراری عدالت در اسلام یکی از مهمترین واجبات است. [1] چنان که فخر رازی اجماع علما را نقل کرده که عدالت در حکومت اسلامی بر حاکم مسلمان واجب است.[2]

چنان که نصوص قرآن و سنت نیز بر این امر دلالت می کنند که باید در جامعه‌ی اسلامی عدالت برقرار باشد و ظلم و ستم خاتمه یابد و برای هر فرد جامعه بدون این که به زحمت بیفتد و یا مالی صرف کند زمینه‌ی رسیدن به حقش فراهم گردد.

و موانعی را که بر سر راه مردم تا رسیدن به حقوقشان وجود دارد بردارد. اینها مواردی بود که عملاً در خلافت فاروق اعظم مشاهده می شد. او دروازه‌های دار الخلافه را باز گذاشته بود تا هر صاحب حقی به حقش برسد. و خود شخصا پیگیر اوضاع مردم بود و در میان راعی و رعیت به زیباترین و ساده ترین شکل ممکن عدالت برقرار نموده بود.

همیشه حق را به صاحب حق می داد و درمیان دو طرف متخاصم هیچ فرقی قائل نمی شد. خویشاوندان و بیگانگان و اغنیاء و فقرا را مساوی می دانست و این عملکرد وی برگرفته از آیه‌ی۸سوره ی مائده بود  .

آری عمر فاروق در عدالت نمونه شد. دلها را اسیر خود کرد و خردها را خیره ساخت. عدالت از نظر عمر -رضی الله‌ عنه‌-  یک دعوت عملی برای اسلام محسوب می شد که باید با آن دلهای مردم را به سوی ایمان سوق داد. و در این زمینه، پیشوای ایشان، رسول خدا بود.

عمر در راستای عدالتی فراگیر میان مردم سیاست خود را بکار می‌گرفت، حقا که عمر -رضی الله‌ عنه‌-  در این میدان تا حد زیادی موفق شد به گونه‌ای که هر جا نامی از عدالت گرفته شود، ناخودآگاه نام عمر -رضی الله‌ عنه‌- در اذهان تداعی می شود. و رسیدن به این موفقیت بزرگ به خاطر اسباب و عوامل زیر بود:

1ـ دوران خلافت ایشان از دوران خلافت ابوبکر صدیق طولانی‌تر بود، با توجه‌ به‌ اینکه‌ خلافت ایشان از حد ده‌ سال گذشت، در حالی که‌ خلافت ابوبکر تنها دو سال و چند ماه را به‌ خود اختصاص داد.

2ـ عمر -رضی الله‌ عنه‌- در اجرای عدالت و حق به ویژه در اجرای آن بر خویشتن و خانواده‌ی خویش بسیار جدی بود.

3ـ ترس خدا بیش از هر چیزی بر روح و روان او حکومت می کرد. ایشان همواره جلب رضایت خدا را نظر داشت و از او بسیار می ترسید و از کسی جز خدا نمی ترسید.

4ـ رعیتی که عمر -رضی الله‌ عنه‌-  بر آنها حکومت می کرد عُمدتا از صحابه و تابعین بودند که پایبند بر شریعت الهی بوده و با عمر -رضی الله‌ عنه‌-  در تحقق اهداف شرعی‌اش همکاری می نمودند.[3]

5ـ نمونه هایی از عملکرد عدالت آمیز عمر -رضی الله‌ عنه‌-:

ـ عمر -رضی الله‌ عنه‌-  در اجرای یک قضاوت میان فردی یهودی و شخصی مسلمان حق را به‌ یهودی بازگرداند و کفر یهودی باعث نشد که‌ عمر بدو ستم روا بدارد و حق وی را پایمال نماید. امام مالک[4] از طریق سعید بن مسیب نقل می کند که باری فرد مسلمانی و فردی یهودی برای حل مخاصمه‌ای نزد عمر -رضی الله‌ عنه‌- آمدند. سرانجام عمر -رضی الله‌ عنه‌-  به نفع مرد یهودی حکم نمود. یهودی گفت: به خدا سوگند که تو به حق قضاوت نمودی.[5]

ـ همچنین به فرمانداران و کارمندانش می گفت: در موسم حج حضور پیدا کنند. آن گاه خطاب به مردم می گفت: ای مردم! من اینها را نفرستاده‌ام که مالهای شما را بخورند و بر شما ستم بکنند. بلکه آنها را فرستاده‌ام که مانع ضایع شدن حق شما بشوند و اموال بیت المال را به خوبی در میان شما تقسیم بکنند. اگر کسی از اینها خلاف آنچه گفتم مرتکب شده است برخیزید و از او شکایت بکنید. کسی برنخاست جز یک نفر که گفت: ای امیر المومنین! فرماندار تو مرا صد ضربه شلاق زده است. عمر -رضی الله‌ عنه‌- فرماندار مورد نظر را بازخواست کرد و گفت: چرا او را زده‌ای؟ و سرانجام به آن مرد گفت: برخیز و از او انتقام بگیر. آنگاه عمرو بن عاص برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! اگر شما این کار را بکنید شاکیان زیادی پیدا می شوند و این به عنوان یک دستور العمل برای خلفای بعدی باقی خواهد ماند. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  گفت: من این را از طرف خود نمی گویم بلکه رسول خدا را دیده‌ام که حاضر شده است که از او قصاص بگیرند. عمرو بن عاص گفت: پس اجازه بده تا شاکی را راضی کنیم. عمر -رضی الله‌ عنه‌- گفت: اشکالی ندارد بروید و راضی‌اش کنید. آنگاه آنها به او دویست درهم[6] دادند و رضایتش را جلب کردند. و اگر رضایتش را جلب نمی کردند، عمر -رضی الله‌ عنه‌-  بدون تردید از آن فرماندار انتقام می گرفت.[7]

ـ همچنین مردی از مصر نزد عمر -رضی الله‌ عنه‌-  آمد و از عمرو بن عاص فرماندار مصر شکایت می‌کرد، او خطاب به‌ عمر گفت: ای امیر المؤمنین! به خاطر ظلمی که در حقم شده است است به شما پناه می جویم. عمر گفت: به پناهگاه، پناه آورده‌ای. مرد گفت: من در مسابقه‌ی اسب دوانی از پسر عمرو بن عاص والی مصر سبقت گرفتم او مرا با شلاق زد و گفت: من فرزند گرامی ترین مردم هستم تو از من سبقت می گیری؟ عمر -رضی الله‌ عنه‌-  به عمرو بن عاص نامه‌ای نوشت و دستور داد که با فرزندش به مدینه بیاید. وقتی آمدند، عمر -رضی الله‌ عنه‌- آن مرد مصری را فراخواند و شلاقی به دستش داد و گفت: فرزند گرامی ترین مردم را بزن. مصری شلاق را به دست گرفت و محکم چند ضربه به پشت پسر عمرو وارد کرد و آنقدر به‌ او ضربه‌ وارد کرد که‌ آرزو می‌کردیم از آن دست بردارد، سپس عمر خطاب به‌ مرد مصری گفت: چندین تازیانه‌ای هم بر سر و کله‌ی طاس پدر این اشراف زاده‌ بچرخانید. مرد مصری گفت: کافی است که‌ من همان کسی که‌ مرا زده‌ بود او را زدم و پدرش را نمی‌زنم. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  رو به عمرو کرد و گفت:

(مذ كم تعبدتم الناس وقد ولدتهم أمهاتهم أحراراً؟).

«از کی مردم را به بردگی گرفته‌اید، در حالی که مادرانشان آنها را آزاد به دنیا آورده اند؟».

عمرو گفت: به خدا من از این ماجرا بی اطلاع هستم و او به من مراجعه نکرده است.[8]

آری حکومت خلفای راشدین بر مبنای عدالت استوار بود و چه زیبا گفته است ابن تیمیه که خدا حکومت عادل را یاری می دهد حتی اگر کافر باشد و حکومت ظالم را یاری نمی دهد، حتی اگر مسلمان باشد... و به وسیله ی عدالت، مردان صالح می شوند و اموال برکت حاصل می کنند.[9]

و اما زیربنای مساواتی که عمر فاروق در حکومت خود بر آن تکیه داشت، یکی از اصول کلی اسلام بود که  در آیه ۱۳سوره ی حجرات آمده است.

بر این اساس همه‌ی مردم حاکم و محکوم، مرد و زن، عرب و عجم، سفید و سیاه و همه در اسلام مساوی هستند. اسلام به خاطر این تفاوتها قائل به هیچ فرقی بین مردم نیست و رنگ، جنس، نسب، طبقه‌، حاکم و محکوم همگی از نگاه اسلام مساوی می‌باشند. [10]

 عمر -رضی الله‌ عنه‌-  این اصل کلی را عملا در حکومت خود پیاده کرد و عملکرد ایشان بهترین شاهد بر این ادعا است. اینک پاره‌ای از موضعگیریهای عمر با توجه‌ به‌ زیربنای مساوات در چارچوب دولت اسلامی:

- در عصر خلافت عمر در مدینه وحومه آن خشکسالی پدید آمد و با وزیدن باد، خاکستر بر می‌خاست[11]. از این بابت آن سال را عام الرماده (سال خاکستر) نامیدند.

عمر -رضی الله‌ عنه‌-  که خلیفه‌ی وقت بود سوگند خورد که لب به روغن و شیر و گوشت نزند تا مردم از آن حالت نجات نیافته‌اند. دیری نگذشت که تجار، روغن و شیر وارد بازار کردند و تقریبا مشکل مردم برطرف گردید. غلام عمر -رضی الله‌ عنه‌-  از فرصت استفاده کرد و مقداری روغن و شیر در مقابل چهل دینار خریداری نمود و نزد خلیفه آورد و گفت: خداوند سوگندت را برآورده کرد و روغن و شیر وارد بازار شد و من اینها را در مقابل چهل دینار خریداری نموده‌ام. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  گفت: آنها را به قیمت بالائی خریده‌ای. برو و همه را صدقه بکن. چرا که من دوست ندارم در خوراک اسراف بکنم.

همچنین فرمود: من چگونه حال رعیت را درک خواهم کرد تا وقتی که شریک مصیبت آنها نشوم؟[12]

این بود موضع گیری عمر فاروق در خشکسالی معروف به عام الرماده. همچنین در سالی که تورم بالا رفت و مواد خوراکی گران شد. ایشان به خاطر همدردی با رعیت از خوردن غذاهای چرب، خودداری کرد. روزی روده‌هایش به صدا در آمد. گفت: به خدا تا مردم غذای چرب نخورند شما رنگ غذای چرب را نخواهید دید.[13]

این برخورد خلفای صدر اول با رعیت خود، حتی مشمول خادمان و طبقه‌ی پائین مردم نیز می‌شد. چنان که ابن عباس می گوید: عمر بن خطاب به قصد حج به مکه آمد. صفوان بن امیه برای او غذائی تدارک دید و چهار نفر از خادمانش غذا را حاضر کردند و برخاستند. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  به میزبانانش گفت:آیا شما با آنها غذا نمی‌خورید. صفوان گفت: با آنها غذا می‌خوریم ولی گاهی ترجیح می دهیم که غذای خوب را خود ما بخوریم. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  شدیدا عصبانی شد وبه آنها بد و بیراه گفت و به خادمان فرمود: بنشینید و بخورید. آنها نشستند و غذا خوردند و خود ایشان از خوردن غذا امتناع ورزید.[14]

آری عمر -رضی الله‌ عنه‌-  همیشه از خوردن غذائی که برای همه‌ی مسلمانان خوردن آن میسر نبود امتناع می‌ورزید. او از روزی که زمام خلافت را به دست گرفت غذای خوبی ندید و بیشتر اوقات روزه‌ می‌گرفت.

روزی در خشکسالی عام الرماده چند شتر ذبح کردند[15] و به مردم خوراک دادند. خادمان قطعه‌ای از کوهان و جگر شتر را برای او آوردند. گفت: به به. من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبید و خورد.[16]

عمر -رضی الله‌ عنه‌-  نه تنها در مدینه به برقراری عدالت همت گماشت بلکه در سرتاسر قلمرو اسلامی عدالت را برقرار نمود. چنان که وقتی نزد عتبه بن فرقد فرماندار آذربایجان حلوای محلی آمیخته با خرما و عسل آوردند و آن را خورد و لذیذ یافت گفت: عجب حلوای خوش مزه‌ای است! به خدا، از این حلوا برای امیر المؤمنین خواهم فرستاد. آن گاه به اندازه‌ی بار دو شتر تدارک دید و به مدینه برای امیر المؤمنین فرستاد. هنگامی که آنها را نزد خلیفه آوردند پرسید: اینها چیست؟ گفتند: حلوایی است که عتبه فرستاده است. مقداری از آن را چشید و گفت: عجب خوش مزه است؟! آیا همه‌ی مسلمانان آن سامان از این حلوا می خورند؟ گفتند: خیر. آنگاه عمر -رضی الله‌ عنه‌-  آنها را برگردانید و در نامه‌ای به عتبه نوشت: اینها از سرمایه‌ی پدر و مادرت نیستند. کاری کن تا مسلمانان همان چیزی را بخورند که تو می خوری؟[17]

یکی دیگر از نمادهای شگفت انگیز عدالت فاروق، برخوردی که ایشان با سعد بن ابی وقاص فرمانده‌ی بزرگ اسلام نمود. روزی خلیفه در میان مسلمانان مشغول تقسیم اموال بود. جمعیت زیادی نزد او گرد آمده بودند. سعد بن ابی وقاص با کنار زدن جمعیت، خود را به خلیفه رساند. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  که متوجه رفتار او شد،  با شلاق خود بر او زد و گفت: تو قانون خدا را نادیده گرفتی،
می‌خواهم بدانی که قانون خدا تو را می بیند و از تو انتقام می گیرد[18]. این برخورد عمر -رضی الله‌ عنه‌-  با فاتح عراق و مدائن و فرمانده‌ی بزرگ اسلام، سعد بن ابی وقاص که یکی از ده یار بهشتی رسول خدا  یکی از شش نفر اهل شوری بود، و پیامبر -رضی الله‌ عنه‌-  در واپسین زندگانی خود از او راضی و به‌ عنوان اسب سوار اسلام شهرت یافته‌ بود، بیانگر میزان عدالت و مساواتی است که خلیفه خود را ملزم به آن ساخته بود[19].

همچنین ابن جوزی نوشته است که عبدالرحمن بن عمر بن خطاب، در مصر شراب نوشید. عمرو بن عاص که حاکم مصر بود، به خاطر احترام عمر بن خطاب، به جای اجرای حد شرعی در ملأ عام، در خانه‌ی خود او را شلاق زد. وقتی این خبر به گوش عمر -رضی الله‌ عنه‌-  رسید، در نامه‌ای به عمرو نوشت. از عمر به عاصی (خطاکار) بن عاص. ای عمرو! من از جرأت تو در خلاف ورزی با من در شگفتم. تو می دانی که من تو را بر بزرگان اهل بدر که از تو بهتر بودند ترجیح دادم. به خاطر این که دستورات مرا اجرا نمایی. اکنون می‌بینم تو هم گرفتار بلا شده‌ای. و دلم می‌خواهد از کار برکنارت کنم ولی آن هم پیامدهای بدی دارد. تو پسرم عبدالرحمان را در خانه‌ات شلاق زده‌ای. مگر نمی‌دانی که من مخالف این روش هستم. تو فکر کردی او پسر امیرالمؤمنین است. در حالی که او نیز فردی از رعیت تو است و تو می دانی که من در اجرای حدود خدا،  به هیچ کس ترحم نمی کنم. پس زود او را نزد من بفرست تا به عاقبت کاری که کرده است پی ببرد.[20] عمرو بن عاص طبق دستور، عبدالرحمان را به مدینه فرستاد و در آن جا علناً بر او حد شرعی را اجرا شد. این را ابن سعد وابن زبیر روایت کرده اند. همچنین عبدالرزاق آن را با سند صحیح و  مفصل به روایت ابن عمر آورده است.[21]

آری این است برخورد عمر -رضی الله‌ عنه‌-  با نزدیک ترین فرد خانواده‌اش. و این بالاترین درجه‌ی مساوات و عدالت است.[22] متهم در اینجا فرزند امیر المؤمنین است و والی مصر از عقاب آن چشم پوشی نمی‌کند، اما وقتی فاروق پی می‌برد که‌ به‌ خاطر وی مراعات شده‌ است، بسیار آزرده‌ خاطر می‌شود و به‌ شدت با والی مصر برخورد می‌نماید و در راستای اجرای حدودات الهی و تأدیب فرزندش به‌ طور شایسته‌ای او را معاقبه‌ می‌کند. حال اگر فاروق این‌گونه‌ با نزدیکان خود برخورد می‌نماید، به‌ نظر شما باید با دیگران چگونه‌ باشد؟ [23]

و از مثالهای تاریخی مهمی که در مورد اجرای مساوات و برابری فاروق ذکر شده است، برخورد ایشان با جبله بن ایهم می باشد. جبله آخرین امیر بنی غسان از جانب هرقل بود. در آن زمان غسانی‌ها تحت سلطه‌ی دولت روم زندگی می‌کردند. و همواره رومی‌ها آنها را به جنگ با مسلمانان تحریک می نمودند. بعد از این که سلطه‌ی حکومت اسلامی در منطقه گسترش یافت و مسلمانان چندین بار رومی‌ها را شکست دادند، قبائل عرب شام به اسلام روی آوردند و یکی پس از دیگری مسلمان شدند. از جمله جبله نیز با اطرافیان خود مسلمان شد. و به عمر -رضی الله‌ عنه‌-  نامه‌ای نوشت که می‌خواهد به مدینه بیاید. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  از مسلمان شدن و آمدن او به مدینه شدیدا خوشحال گردید. جبله به مدینه آمد و مدتی در آنجا ماند و مورد استقبال و تکریم خلیفه قرار گرفت.

سپس در رکاب عمر بن خطاب به حج رفت. و در اثنای طواف عبایش زیر پای مردی از طائفه‌ی فزاره گیر کرد و افتاد. جبله عصبانی شد و مشت محکمی بر بینی آن مرد زد و بینی‌اش را مجروح ساخت. مرد دوان دوان خود را به عمر -رضی الله‌ عنه‌-  رساند و گفت: جبله با من چنین رفتار نموده است. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  جبله را فراخواند و گفت: چرا با برادرت چنین رفتار نموده‌ای؟ جبله گفت: اگر به خاطر احترام کعبه نبود گردنش را می زدم. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  گفت: اکنون که اعتراف کردی یا رضایت او را جلب کن و یا این که از تو انتقام خواهم گرفت. جبله برافروخته شد و گفت: او یک مرد عادی و من پادشاه هستم، از من انتقام می‌گیری؟ عمر -رضی الله‌ عنه‌-  گفت: در اسلام، شما هر دو تا مساوی هستید.

جبله گفت: من فکر می کردم در اسلام دارای مقام بلندتری می شوم. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  گفت: الان وقت این حرفها نیست زود باش یا رضایت او را جلب کن و یا از تو انتقام خواهم گرفت. جبله گفت: اگر این طور است پس من به دین خود (مسیحیت) بر می گردم. عمر -رضی الله‌ عنه‌-  گفت: اگر چنین کنی به خاطر ارتداد از اسلام، گردنت را خواهم زد[24]. جبله گفت: پس به من مهلت ده تا ببینم چه کاری
 می توانم بکنم. آن گاه نیمه شب با اطرافیان خود پا به فرار گذاشت و راه قسطنطنیه را در پیش گرفت و مسیحی شد. البته بعدها سخت پشیمان شد و ندامت خود را در قالب شعر زیبایی سرود.

از این داستان به میزان اجرای مساوات توسط عمر فاروق پی می بریم که در میان پادشاه و یک فرد عادی تفاوتی قائل نیست و این یک مساوات زنده و عملی بود نه یک شعار خالی.[25]

آری عمر -رضی الله‌ عنه‌-  این گونه اصل مساوات را که ریشه در شریعت الهی دارد تطبیق داد وآن را در جامعه به صورت زنده و محسوس برقرار نمود. به گونه‌ای که نه عاطفه پدری توانست مانع اجرای آن شود و نه جایگاه ملی و دینی و سوابق شخصیتها.

بلکه مساواتی بود که همه چه حاکم و چه محکوم چه ظالم و چه مظلوم به صورت یکسان از آن برخوردار بودند. و در نتیجه‌ی اجرای این اصل اسلامی بود که در دوران خلافت راشده همه‌ی مسلمانان نسبت به یکدیگر احساس برابری و برادری می کردند و امتیازات جاهلی و طبقاتی‌ای که بر مبنای حسب و نسب به وجود آمده بود، رخت بر بست و هیچ قلدری چشم به مال و جان ضعیفی نمی‌دوخت و هیچ ضعیفی از ضایع شدن حق خود هراسی نداشت و همه از حقوقی مساوی  برخوردار بودند. و این مساوات نور و آرامشی به وجود آورده بود که در همه جای دولت اسلامی نمایان و محسوس بود.[26]



([1]) فقه التمكين في القرآن الكريم للصلابي ص455.

1-تفسیر الرازی 10/141

1-نظام الحکم فی عهد الخلفاء الراشدین.

([4]) الوسطية في القرآن الكريم للصلابي ص96.

[5] المؤطا کتاب الأقضیه. ش2

([6]) الطبقات الكبرى لابن سعد (3/293 – 294).

[7] طبقات کبرا، ابن سعد 3/293

[8] وسطیه اهل السنه بین الفرق. محمد باکریم.

[9] السیاسه الشرعیه

([10]) فقه التمكين في القرآن الكريم ص501.

([11]) فقه التمكين في القرآن الكريم ص501.

[12] تاریخ طبری 4/98

[13] مناقب امیر المومنین ابن جوزی.

[14] مناقب امیر المومنین. ابن جوزی.

([15]) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 87).

[16] نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ الاسلامی.

[17] مناقب امیر المومنین. ابن جوزی.

([18]) الخلفاء الراشدون ص243.

([19]) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 88).

[20] مناقب امیر المومنین (ابن جوزی).

[21] الخلافه الراشده والدوله الامویه. یحی یحی.

[22] فن الحکم فی الاسلام. مصطفی ابوزید.

[23] فن الحكم في الإسلام د. مصطفى أبو زيد ص475،476.

([24]) ابن خلدون (2/281) به‌ نقل از: نظام الحكم للقاسمي (1/90).

[25] فن الحکم فی الاسلام 477

[26] المجتمع الاسلامی دعائمه و آدابه. محمد أبو عجوه.

نوشته شده توسط مجمع قرآن در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 17:56 | لینک ثابت |